تبلیغات
تارنمای مداحی سیدجمال سلیمان پور - یاد نامه همسر حضرت علامه حسن زاده آملی +عکس
 
درباره وبلاگ


    تارنمای مداحی سید جمال سلیمان پور

    این تارنما متعلق است به مداح اهل بیت و کارشناس ارشد حقوق و مدرس دانشگاه کربلایی جمال سلیمان پور که در خدمت دوستان عزیز میباشد

    مدیر وبلاگ : خادم سیدالشهداء
تبادل لوگو


    برای تبادل لوگو کد زیر را در وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید


مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما اگر این وبلاگ هر هفته آپدیت شود و فعالیتش رو ادامه بدهد ، وبلاگ مفیدی خواهد بود؟






«این زن بود که مرا به اینجا رسانید، او شریک من در کارهای علمی بوده و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است».



غروب روز جمعه چهارم مرداد ماه ۱۳۸۲
نزدیک اذان مغرب است، حضرت علامه برای اقامه نماز آرام آرام به طرف حسینیه ایرا می روند. بین دو نماز مغرب و عشاء خبر می آورند که اوضاع مزاجی حاجیه خانم مساعد نیست امّا حضرت علامه به مناجات و نجوا با معبودشان پرداخته و گویا از مصیبت پیش رو به درگاه ارباب بی نیاز پناه می برند.
ثانیه ها طیّ می شود و هرچه زمان می گذرد حضرت علامه به آغاز فراغ انیس و همدم پنجاه ساله شان نزدیک می شوند. کسی که سالها با همه سختی ها و مرارت ها با ایشان در زیر یک سقف زندگی گذرانده… سیده ای که مایه آرامش حضرت علامه بود تا معظّمٌ له با خاطری آسوده به کتابت و تألیف آثار گرانسنگشان بپردازند. حاجیه ناجیه ای که از زمان اقامت در تهران تاکنون همۀ سختی ها را به جان خریده تا این نادرۀ دوران با آرامش خاطر به درس و بحث و تدریس و تألیف آثار کم نظیرشان مشغول باشند و تا حدّ امکان خاطر مبارکشان به غیر علم اندوزی و علم آموزی معطوف نگردد.

 

شاید آرام کردن فرزندان قد و نیم قد در طبقه بالای منزل مسکونی به خاطر تدریس حضرت علامه در طبقه پایین منزل مسکونی آمل از بارزترین خاطرات و در عین حال مشقت هایی باشد که می توان از برخی از اعضای خانواده شنید.
در همان زمان این سیّده جلیل القدر (رحمه الله علیها) در معیت حضرت علامه رهسپار دیاری شد که بزرگراهش “معرفت نفس” بود و با نشانی به نام “معرفت وقت والقبله” به بوستانی ختم شد که گلهایی چون “گنجینه گوهر روان”، “هزار و یک نکته”، “هزار و یک کلمه”، “مُمدّالهمم فی شرح فصوص الحکم”، “گشتی در حرکت” و … آن را آذین بسته اند. چشمه هایی چون “عیون مسائل النفس” در آن ساری و جاری است و نوای الهی الهی ِ “الهی نامه” از لسان رهیافتگان وصال شنیده می شود.
شباهنگام نغمه ملکوتی “شد گاه وصل دیدار، قُم ایّها المزمّل” به گوش جان می رسد و پس از گذشت پاسی از شب، نوای “این نیمه شب است و ما و دلبر…” تنها زمزمه ای است که می توان از این گلستان شنید. شاید سفری دورتر در راه باشد که “راه دور است و کُتلها به مقابل چه کنم” زنگ آغاز این سفر است و خلاصه این که این بهشت معنا برای محبّان و دوستداران و دلدادگان خود شناسی و خداشناسی گسترده نشد مگر با خون دل خوردن ها و رنج و سختی کشیدن های این حاجیه ناجیه، مرحومه منصوره خانم حسنی رضوان الله علیها.
 شاید مرحوم آیت الحق و الیقین سیّد علی آقای قاضی طباطبایی (رحمه الله علیه) نیک می دانست که این عزیز هنوز راهی سخت در پیش دارد و کُتل ها در مقابل و به همین علّت با کوچکترین تشری که حضرت علامه به خانواده می زند، آن آیت حق قدردانی از این سیّده و فرزندان را به حضرت علامه یادآوری کرده و با پیغامی به مرحوم آیت الله محمّد حسن الهی طباطبایی (رحمه الله علیه) این خواسته (و در حقیقت دستورالعمل) را به ایشان منتقل می کند، آری، هم قابلیت و هم فاعلیت تامّ تام.
قطعاً این اتفاقات باعث شده بود تا حضرت علامه در روز وفات ایشان، پس از نهادن بدن جسمانی آن سیّده والامقام در قبر رو به آسمان نموده و بار دیگر رضایتش را از آن ذُرّیه پاک حسنی به درگاه ربّ الارباب عرضه بدارد. آری، زجر و سختی آغاز آن سفر طولانی و اقامت در تهران و مرارت های یافتن مسکن اجاره ای در آن شهر فقط قسمت کوچکی از آن کوه مشکلات پنج دهه شان بود که باز هم معظّمٌ له در این درخواست، حاجیه خانم و طفل رضیعش را شفیع قرار داده و پروردگار ربّ العالمین را با وساطت این سیّده می خواند و عرضه می دارد:

گر حسن زاده ات گنهکار است         کاینچنین رنج را سزاوار است
رحم بر طفل شیرخوارش کن           یا به مامان دل فگارش کن


در مطالعه زندگینامه تک ستاره پرفروغ سپهر فلسفه و عرفان، حضرت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) خوانده بودیم که آن وجود معظّم در پاسخ به پیام تسلیت یکی از شاگردان به خاطر درگذشت همسر وفادارشان چنین مرقوم فرموده بودند: «با رفتن او(همسر معظّمٌ له) برای همیشه خطّ بطلانی بر زندگانی خوش و آرامی که داشتیم کشیده شد» و از قول صبیّۀ حضرت علامه(خانم نجمه السادات طباطبایی) نیز دیده بودیم که از قول معظّمٌ له نقل می کردند: «این زن بود که مرا به اینجا رسانید، او شریک من در کارهای علمی بوده و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است».

امّا از آنجا که به فرموده خواجه عبدالله انصاری(رحمه الله علیه) «الهی! دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد» گویا این شاگرد خلف و ممتاز آن استاد نیز به تأسّی از استادش اینچنین در اوّلین و آخرین مراسم ختم آن مرحومه بذرافشانی می کنند و می گویند:

«ایشان اخیراً دچار چند تا عمل(جراحی) شده بودند… یه وقتی از قم به تهران آمدم رفتم به عیادتشون، در بستر بیماری بودند، به خاطر عمل در بستر بیماری بودند، بنده یه حقیقتی رو به صورت مطایبه به ایشان ارائه دادم. به ایشان گفتم: من خیال می کردم که این آثاری را که نوشتم و کتاب هایی را که دارم و (قبلاً) نوشته شده، بعضی ها نیز در دست طبع است و…. خیال کردم که من مؤلّف و مصنّف این آثارم! (حال آنکه) این بیماری شما مرا تنبیه کرده، به من توجّه داده، دیدم مصنّف این کتاب ها و این رساله های من شما هستید، نه من! چرا؟ چون شما از روزی که بستری شدید تا الآن من در قم، نرسیدم حتی یک سطر بنویسم، نمیشه… نمیشه،  با این که حاضر بود و آماده بود و ….»

آن سیّده والامقام که بیش از پنجاه سال به باغبان و مربّی نفوس مستعدّه خدمت نموده، در آخرین لحظات بعد از تلقین، اُجرتش را از این ولیّ خدا می گیرد و بشارتی را از آن لسان عرشی و الهی می شنود، آنچنان که خود معظّمٌ له می فرمایند:

«بنده امروز داشتم (ایشون را) تلقین می کردم خدا را گواه می گیرم، قسم به نظام هستی از صمیم دل یک جمله به ایشون عرض کردم (با صدای) بلند… شاید عزیزان بودند و (دیدند) …. به جان صدّیقه طاهره از صمیم قلب حرف زدم، به ایشون خطاب کردم… داشتم تلقین می کردم گفتم: من از تو راضی ام، خدا از تو راضی باشه».

شاید تقارن با ایّام شهادت حضرت بی بی صدّیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حضرت علامه را بر آن داشت تا به تأسی از مولای مظلوم خویش حضرت وصیّ، امام علی علیه السّلام در تدفین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در منزل، ایشان نیز این سیّده حاجیه ناجیه را در حیاط منزلش دفن نموده تا این سرای بهشتی از شمع وجود وی کماکان استضائه کند. به همین خاطر آن سیّده جلیل القدر در بیت الرّحمه و جنب درب ورودی منزل حضرت علامه مأوا گرفت…

روحش شاد.........



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 09:51 ق.ظ
Wow, this article is fastidious, my sister is analyzing such things, therefore I am going to let know her.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:16 ق.ظ
Heya i'm for the primary time here. I found this board and I in finding It really useful & it helped
me out much. I hope to offer one thing again and help others
such as you helped me.
دوشنبه 13 شهریور 1396 11:54 ب.ظ
Good response in return of this difficulty with firm arguments and explaining everything about that.
شنبه 14 مرداد 1396 08:17 ق.ظ
Normally I do not read article on blogs, but I wish to say that this write-up very
pressured me to take a look at and do so! Your writing style has been surprised me.
Thanks, quite great post.
جمعه 13 مرداد 1396 04:18 ب.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it
but, I'd like to shoot you an email. I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it grow
over time.
جمعه 16 تیر 1396 06:10 ب.ظ
I simply could not leave your site before suggesting that I actually enjoyed the standard info an individual
supply in your visitors? Is going to be again continuously to inspect new posts
یکشنبه 4 تیر 1396 09:35 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا واقعا نشستن درست با من
پس از برخی از زمان. جایی درون جملات شما موفق به من
مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من این مشکل خود را با جهش در مفروضات و یک
ممکن است را سادگی به پر کسانی که شکاف.
که شما که می توانید انجام من می
قطعا بود در گم.
جمعه 2 تیر 1396 07:33 ب.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا
نه حل و فصل خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من با این حال مشکل خود را با جهش در منطق و
شما ممکن است را خوب به کمک پر
همه کسانی معافیت. در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من خواهد قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
پنجشنبه 25 خرداد 1396 07:06 ب.ظ
core از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین اصل
آیا نه نشستن خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما موفق به من مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال مشکل خود را با جهش در منطق و یک ممکن است را
سادگی به پر کسانی که شکاف. در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام
من می قطعا بود در گم.
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:34 ق.ظ
Does your website have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to shoot you an email.

I've got some recommendations for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it develop over time.
جمعه 11 فروردین 1396 02:25 ق.ظ
Hi mates, fastidious article and fastidious urging commented here,
I am in fact enjoying by these.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدید :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی